دیکشنری فارسی

skip (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/skip/n., vt.

● (مخفف) skipper

● (در بولینگ و نعل پرانی و غیره) کاپیتان تیم، سردسته

● کاپیتانی کردن، سردستگی کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن