دیکشنری فارسی

skulk

معنی فارسی

خودرا پنهان کردن ، کمين نشين ،

از زيرکاريامسئوليت در رفتن

معنی کامل و مثال‌ها

/skulk/vi., n.

● کمین کردن، دزدکی حرکت کردن، مخفیانه اقدام کردن، پاورچین رفتن

● (انگلیس) از زیر کار در رفتن، تن به کار ندادن، خود را به مریضی زدن

● آدم دغلکار، آدم نابکار

● (مهجور) گله‌ی روباه

● قایم شدن، پنهان شدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. lie in wait, lie in ambush, behave in a sneaky and secretive manner “Somebody ----s PP”
  2. avoid responsibilities and duties, e.g., by pretending to be ill “Somebody ----s”
  3. move stealthily “The lonely man skulks down the main street all day” “Somebody ----s” “Somebody ----s something” “Somebody ----s PP” “Sam cannot skulk Sue”

مترادف‌ها

verb neuter
Lurk, hide, sneak, slink, lie hid.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن