slab (1)
معنی کامل و مثالها
/slab/n., vt.
● (تکهای که پهن و نسبتا ضخیم باشد) کالار، پرنیخ، پاره سیمان، تختهی بتنی، پاره، قطعه، تکه، تختال، دال (ساختمان)
a slab of concrete
یک کالار بتنی
a slab of bread
یک پاره نان
● (در تبدیل تنهی درخت به الوار) تختهی زبر و پوست دار، تختهی جداری
● به صورت کالار یا تخته در آوردن
● تختههای پوست دار را بریدن
● با کالار یا تخته (تختهی چوبی یا سیمانی یا سنگی) پوشاندن یا فرش کردن