slack (1)
معنی کامل و مثالها
/slak/adj., vt., vi., adv., n.
● کند، کنددست، آهسته کار، وقت تلف کن، یواش
a slack pace
گام آهسته
● (آب یا هوا) تقریبا راکد، ایستا، کم حرکت، خفیف
a slack wind
باد خفیف
● کساد، کم فعالیت، کسادی
ice cream business is slack in winter
در زمستان بازار بستنی کساد است.
a slack market
بازار کساد
● (سیم و طناب و غیره) شل
a slack rope
طناب شل
your hold on the bar was too slack
میله را خیلی شل نگه داشته بودی.
● ضعیف، سست، کم
slack hands
دستان سست
slack control
کنترل کم
● تلقین پذیر، زود باور، ضعیف
● بیدقت، مسامحه کار، بیمبالات، وظیفه نشناس، بیتوجه
a slack employee
کارمند مسامحه کار
don't get slack about preparing yourself for the examinations!
دربارهی آمادهسازی خودت جهت امتحانات مسامحه نکن!
● شل کردن یا شدن
to slack a line
طناب را شل کردن
● رجوع شود به: slake
● مسامحه کردن، مسامحه کار شدن، بی مبالاتی کردن، تنبلی کردن، وقت تلف کردن
stop slacking and get on with that digging!
اتلاف وقت نکن و کندن را ادامه بده!
● هر چیز شل یا آویخته
● کساد شدن
● شلی، سستی
● آهسته کردن
he slacked his pace
گامهای خود را آهسته کرد.
● (جریان) رکود، ایستایی
● (جمع) شلوار گشاد و راحت (مردانه و زنانه)، شلوار راحتی
* slack off
رجوع شود به: slacken
* slack up the slack
بکش تاتنگ شود، شلی را با کشیدن رفع کن