دیکشنری فارسی

slack (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/slak/adj., vt., vi., adv., n.

● کند، کنددست، آهسته کار، وقت تلف کن، یواش

a slack pace

گام آهسته

● (آب یا هوا) تقریبا راکد، ایستا، کم حرکت، خفیف

a slack wind

باد خفیف

● کساد، کم فعالیت، کسادی

ice cream business is slack in winter

در زمستان بازار بستنی کساد است.

a slack market

بازار کساد

● (سیم و طناب و غیره) شل

a slack rope

طناب شل

your hold on the bar was too slack

میله را خیلی شل نگه داشته بودی.

● ضعیف، سست، کم

slack hands

دستان سست

slack control

کنترل کم

● تلقین پذیر، زود باور، ضعیف

● بی‌دقت، مسامحه کار، بی‌مبالات، وظیفه نشناس، بی‌توجه

a slack employee

کارمند مسامحه کار

don't get slack about preparing yourself for the examinations!

درباره‌ی آماده‌سازی خودت جهت امتحانات مسامحه نکن‌!

● شل کردن یا شدن

to slack a line

طناب را شل کردن

● رجوع شود به: slake

● مسامحه کردن، مسامحه کار شدن، بی مبالاتی کردن، تنبلی کردن، وقت تلف کردن

stop slacking and get on with that digging!

اتلاف وقت نکن و کندن را ادامه بده‌!

● هر چیز شل یا آویخته

● کساد شدن

● شلی، سستی

● آهسته کردن

he slacked his pace

گام‌های خود را آهسته کرد.

● (جریان) رکود، ایستایی

● (جمع) شلوار گشاد و راحت (مردانه و زنانه)، شلوار راحتی

* slack off

رجوع شود به: slacken

* slack up the slack

بکش تاتنگ شود، شلی را با کشیدن رفع کن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن