دیکشنری فارسی

slang (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/slaŋ/n., vi., vt.

● (در اصل) زبان زرگری (به ویژه زبان تبهکاران و ولگردان)، زبان لات‌ها، زبان لاتی، لوترا

● (زبان) خودمانی (در این فرهنگ واژه‌های slang با واژه‌ی ((خودمانی)) و واژه‌های colloquial با واژه‌ی ((عامیانه)) مشخص شده‌اند)

● رجوع شود به: argot

● رجوع شود به: jargon

● واژه‌ی خودمانی به کار بردن

● واژه‌ی دشنام مانند یا زننده به کار بردن، بد دهانی کردن، فحاشی کردن

the taxi driver slanged a customer who was arguing with him

راننده‌ی تاکسی‌نسبت به یک مشتری که با او بحث می‌نمود فحاشی کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن