دیکشنری فارسی

slash (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/slash/vt., vi., n.

● (با ایراد ضربه نه با مالیدن) بریدن، شکافتن، پاره کردن، دارای بریدگی کردن

the corpse was deeply slashed in several places

چندین جای جسد بریدگی‌های ژرفی داشت.

she committed suicide by slashing her own wrist

با بریدن رگ دست خود خودکشی کرد.

● (سخت) شلاق زدن، تازیانه زدن

my father untied his belt and slashed him on the legs

پدرم کمربند خود را باز کرد و به پاهای او شلاق زد.

● (جامه را به ویژه برای آشکار ساختن آسترملون) چاک دار کردن، چاک دادن

● (به شدت) کاستن، کم کردن

to slash prices

قیمت‌ها را بسیار کم کردن

● (به شدت) مورد انتقاد قرار دادن، چوبکاری کردن

newspapers slashed the government's agricultural policies

روزنامه‌ها سیاست‌های کشاورزی دولت را مورد انتقاد شدید قرار دادند.

● (درخت یا بته‌ها را) بریدن

the slash-and-burn method has ruined tropical forests

روش بریدن وسوزاندن موجب تباهی جنگل‌های استوایی شده است.

the slashed their way through the thick vegetation

آنان با بریدن (بته‌ها) راه خود را از میان گیاهان انبوه گشودند.

● (چاقو یا شمشیر) ضربه

● بریدگی، شکاف، چاک

● رجوع شود به: virgule

● چاک لباس، چاک سینه، چاک دامن

● (در جنگل) محل باز (که درختان آن را بریده‌اند)

● (جنگل) درختان افتاده

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن