slate (1)
معنی کامل و مثالها
/slāt/n., vt.
● سنگ لوح، سنگ متورق، پلمه، پلمه سنگ
● (هر یک از تکههای سفالی یا سنگی و غیره که به جای شیروانی پهلوی هم در بام قرار میدهند) پرنیخ، کالار، سفال بام، پهنک، بامپوش
roofing slates
پرنیخهای بامسازی
slanted roofs are covered with cement slates
بامهای شیبدار را با پهنکهای سیمانی میپوشانند.
● خاکستری مایل به آبی (رنگ سنگ لوح) (slate blue هم میگویند)
● فهرست نامزدهای انتخاباتی
the party presented its slate (of candidates) to the media
حزب فهرست نامزدهای انتخابات خود را به رسانهها معرفی کرد.
● با سنگ لوح (یا پلمه یا بامپوش و غیره) پوشاندن
to slate a house
بام خانه را با سنگ لوح پوشاندن
● (نام نامزدهای انتخاباتی یا مشاغل سیاسی و غیره را) در فهرست گذاشتن (به صورت فهرست) اعلام کردن
the party has slated its candidates
حزب فهرست نامزدهای انتخاباتی خود را اعلام کرد.
● برگزیدن، انتخاب کردن، برنامهریزی کردن، قرار گذاشتن
the elections are slated for next fall
انتخابات قرار است در پاییز آینده انجام شود.
a new car factory is slated for Kashan
یک کارخانهی جدید اتومبیل سازی برای کاشان برنامه ریزی شده است.
* a clean slate
سابقهی خوب، پروندهی بی عیب و نقص