دیکشنری فارسی

sling (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/silŋ/n., vt.

● فلاخن، قلابسنگ، کلماسنگ

slings and arrows of outrageous fortune

(شکسپیر) فلاخن‌ها و پیکان‌های سرنوشت غدار

● رجوع شود به: slingshot

● پرتاب، افکنش

● تسمه، بند، مهار

the sling of a rifle

بند تفنگ

● (شکسته بندی) دستمال یا باندی که با آن دست شکسته را از گردن می‌آویزند، آویزانه، گردن آویز، وبال گردن

she had one of her hands in a sling

یک دستش وبال گردن بود.

● (کشتی) حلقه‌ی باربری، تیر بند، تیر نگهدار، دکل بند

● (زنانه) کفش پشتبند دار (sling pump و sling-back هم می‌گویند)، کفش رکابی

● (با فلاخن سنگ) پراندن

to sling stones at birds

با فلاخن به پرندگان سنگ پراندن

● (با شتاب یا بی دقتی) انداختن، پرت کردن

he slung his jacket over his shoulder

کتش را روی شانه‌اش انداخت.

● (با تسمه یا طناب و غیره) بالا یا پایین بردن، بلند کردن، (پایین یا بالا) کشیدن

the stairway being too narrow they slung the piano up with ropes

چون پلکان باریک بود پیانو را با طناب بالا کشیدند.

● (از چند سو) آویختن، آویزان کردن

to sling a swing between two trees

تاب را میان دو درخت آویختن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن