sling (1)
معنی کامل و مثالها
/silŋ/n., vt.
● فلاخن، قلابسنگ، کلماسنگ
slings and arrows of outrageous fortune
(شکسپیر) فلاخنها و پیکانهای سرنوشت غدار
● رجوع شود به: slingshot
● پرتاب، افکنش
● تسمه، بند، مهار
the sling of a rifle
بند تفنگ
● (شکسته بندی) دستمال یا باندی که با آن دست شکسته را از گردن میآویزند، آویزانه، گردن آویز، وبال گردن
she had one of her hands in a sling
یک دستش وبال گردن بود.
● (کشتی) حلقهی باربری، تیر بند، تیر نگهدار، دکل بند
● (زنانه) کفش پشتبند دار (sling pump و sling-back هم میگویند)، کفش رکابی
● (با فلاخن سنگ) پراندن
to sling stones at birds
با فلاخن به پرندگان سنگ پراندن
● (با شتاب یا بی دقتی) انداختن، پرت کردن
he slung his jacket over his shoulder
کتش را روی شانهاش انداخت.
● (با تسمه یا طناب و غیره) بالا یا پایین بردن، بلند کردن، (پایین یا بالا) کشیدن
the stairway being too narrow they slung the piano up with ropes
چون پلکان باریک بود پیانو را با طناب بالا کشیدند.
● (از چند سو) آویختن، آویزان کردن
to sling a swing between two trees
تاب را میان دو درخت آویختن