slip (2)
معنی کامل و مثالها
/slip/n., vt.
● (کشاورزی) قلمه
● جوان باریک اندام، سهی قد، نوباوه
a charming slip of a girl
یک نوباوهی جذاب
● (پارچه) نواره، نوار، باریکه
● تکهی کاغذ، برگ، برگه
an order slip
برگ سفارش (کالا)
he took the money and gave me a paper slip
پول را گرفت و برگ کاغذ (برگ رسید) را به من داد.
● نیمکت کلیسا، نیمکت باریک
● قلمه بریدن (از درخت)