دیکشنری فارسی

slip (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/slip/n., vt.

● (کشاورزی) قلمه

● جوان باریک اندام، سهی قد، نوباوه

a charming slip of a girl

یک نوباوه‌ی جذاب

● (پارچه) نواره، نوار، باریکه

● تکه‌ی کاغذ، برگ، برگه

an order slip

برگ سفارش (کالا)

he took the money and gave me a paper slip

پول را گرفت و برگ کاغذ (برگ رسید) را به من داد.

● نیمکت کلیسا، نیمکت باریک

● قلمه بریدن (از درخت)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن