slipe معنی فارسی باريکه تکه ضربت پوست کندن از باريکه باريکه کردن سريدن يواشکي رفتن. واژههای دیگر با معنی «باريکه» stenoky باريکه زي mica strip باريکه ميکا Kra باريکه ي کرا stenohygric باريکه نم زي stenobath باريکه ژرفازي molecular beam باريکه مولکولي stenotherm باريکه گرما زي hot-rolled strip باريکه نورد شده داغ strakes باريکه هاي ناو (دريايي) potato chip باريکه سيب زميني سرخ کرده، چيپز.