دیکشنری فارسی

slipshod

UKslipʃɔd US'slıp'ʃɔd

معنی فارسی

(داراي کفش) پاشنه خوابيده ، لا ابالي ، لاقيد ،

شلخته ، بي ترتيب ، بيربط

معنی کامل و مثال‌ها

/-shäd´/adj.

● دارای کفش‌های فرسوده (به ویژه کفش‌هایی که پاشنه‌ی آنها رفته است)

● بد ساخت، سرهم بندی شده، سرسری

تعریف انگلیسی

adjective
  1. marked by great carelessness “a most haphazard system of record keeping” “slapdash work” “slipshod spelling” “sloppy workmanship”

مترادف‌ها

adjective
Careless, slovenly, shuffling, untidy.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن