دیکشنری فارسی

slog (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/släg/vt., vi.

● (با سختی یا تلاش زیاد) راه رفتن، راه باز کردن

Tarzan slogged his way through the dense forest

تارزان با زحمت از میان جنگل انبوه راهی برای خود باز کرد.

● (با تلاش و زحمت) کار کردن، جان کندن، زحمت کشیدن

I have been slogging away at this dictionary for five years now

اکنون پنج سال است که دارم روی این فرهنگ زحمت می‌کشم.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن