slog (2)
معنی کامل و مثالها
/släg/vt., vi.
● (با سختی یا تلاش زیاد) راه رفتن، راه باز کردن
Tarzan slogged his way through the dense forest
تارزان با زحمت از میان جنگل انبوه راهی برای خود باز کرد.
● (با تلاش و زحمت) کار کردن، جان کندن، زحمت کشیدن
I have been slogging away at this dictionary for five years now
اکنون پنج سال است که دارم روی این فرهنگ زحمت میکشم.