slope
معنی فارسی
سرازيري سر بالايي نشيب شيب دامنه سينه کش سرازيرشدن
معنی کامل و مثالها
/slōp/n., adj., vt., vi.
● شیب، سرازیری، سربالایی، نشیب، فراز، تنده
a sharp slope
شیب تند
a 40-degree slope
سراشیب 40 درجه
she skied down the slope
در سرازیری اسکی کرد.
a slight slope
شیب کم
● کجی، تمایل، میل (رجوع شود به: slant)
● (ریاضی) ضریب زاویه، ضریب زاویهای، شیب گوشه
● شیب داشتن، سرازیر (یا سربالا) بودن
here the road slopes down a little
در اینجا جاده کمی سراشیب میشود.
● (با: off یا away - عامیانه) جیم شدن، ورمالیدن، فلنگ را بستن، سلانه سلانه رفتن، با طمانینه گام برداشتن
● شیبدار کردن، فراز و نشیب دار کردن
● (قدیمی - شاعرانه) شیب دار، پر فراز و نشیب
تعریف انگلیسی
- an elevated geological formation “he climbed the steep slope” “the house was built on the side of a mountain”
- the property possessed by a line or surface that departs from the horizontal “a five-degree gradient” “The terrain sloped down” “Verb Frames:” “Something ----s” “Something is ----ing PP”
مترادفها
I. noun
1. Obliquity, oblique direction, direction downward.
2. Inclination, acclivity or declivity.
II. verb active
Incline.
III. verb neuter
Incline, slant, take an oblique direction.