دیکشنری فارسی

slot (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/slät/n., vt.

● (دستگاه‌های خودکار و تلفن عمومی و قلک و غیره) سوراخ، شکاف، درز

I put the coin in the slot

سکه را انداختم توی سوراخ.

stick the special card in this slot so that the door may open

کارت ویژه را در این شکاف فروکن تا در باز شود.

● (بال و دم هواپیما) چاک، هواگیر

● (عامیانه) ترتیب یا طرز قرار گیری (در ردیف یا صف یا سری)، جا، مرتبه، محل

the first two slots were reserved for former champions

دو محل اول را برای قهرمانان پیشین کنار گذاشته بودند.

● (مخفف) رجوع شود به: slot machine

● شکافدار کردن، سوراخ دار کردن، درز دادن

● (عامیانه) در ردیف قرار دادن، جا (برای کسی یا چیزی) قایل شدن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن