دیکشنری فارسی

slouchy

UKslautʃiː

معنی فارسی

دولا دولاراه رونده خميده تنبل بي عرضه .

معنی کامل و مثال‌ها

/-ē/adj.

● قوز کرده، سرخمیده، بد قواره

تعریف انگلیسی

adjective
  1. lacking stiffness in form or posture “a slouchy sweater”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن