slough (1)
معنی کامل و مثالها
/sluf/n., vi., vt.
● پوست مار (که هر چند یکبار میافتد)
● تولک، پوست (انداخته شده)، موی (ریخته شده)، پوسته، پوستک
● (پزشکی) تودهی بافت مرده، مرده بافت
● ور آمدن، (پوست و پر و مو و غیره) افتادن یا انداختن
the dead tissues of the wound will slough off by themselves
بافتهای مردهی زخم خود به خود ور خواهند آمد.
snakes slough off their skin periodically
مارها هر چند وقت یکبار پوست میاندازند.
● از شر چیزی راحت شدن، خلاص شدن
to slough off bad habits
عادات بد را به دور افکندن
* slough over
ماست مالی کردن، عیب پوشی کردن