دیکشنری فارسی

slough (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/sluf/n., vi., vt.

● پوست مار (که هر چند یکبار می‌افتد)

● تولک، پوست (انداخته شده)، موی (ریخته شده)، پوسته، پوستک

● (پزشکی) توده‌ی بافت مرده، مرده بافت

● ور آمدن، (پوست و پر و مو و غیره) افتادن یا انداختن

the dead tissues of the wound will slough off by themselves

بافت‌های مرده‌ی زخم خود به خود ور خواهند آمد.

snakes slough off their skin periodically

مارها هر چند وقت یکبار پوست می‌اندازند.

● از شر چیزی راحت شدن، خلاص شدن

to slough off bad habits

عادات بد را به دور افکندن

* slough over

ماست مالی کردن، عیب پوشی کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن