slush
UKslʌʃ
USslʌʃ
معنی فارسی
برفاب ، گل شل ،
روغن براي چرب کردن دگل هاي کشتي
معنی کامل و مثالها
/slush/n., vt., vi.
● (برف یا یخ) نیمه مذاب، برفاب، یخاب
the sun turned the snow into slush
خورشید برفها را آبکی کرد.
● گلاب، گل آبکی، لای، لجن
● (به ویژه در کشتی) مواد زاید آشپزخانه (به ویژه روغن یا دنبهی سوخته)
● (مکانیک) روغن ضد زنگ، روغن روکش، روغن غلیظ، گریس
● (سخن یا نگارش) به طور غلو آمیز احساساتی، سوهش نمایانه
● فالوده (دارای یخ خرد کرده و شیره و آبمیوه)
● روغن مالی کردن، گریس مالی کردن
● (بنایی) دوغاب، ملاط، با ملاط پوشاندن
● از میان گل ولای یا برفاب راه رفتن یا رد شدن
we slushed through the field
از میان برفاب مزرعه رد شدیم.
تعریف انگلیسی
verb
- make a splashing sound “water was splashing on the floor” “Verb Frames:” “Something ----s” “Somebody ----s PP”
- spill or splash copiously or clumsily “slosh paint all over the walls” “Verb Frames:” “Something ----s” “Somebody ----s”
مترادفها
noun
1. Slosh, sludge.
2. (Nautical) Grease, fat.