دیکشنری فارسی

slush

UKslʌʃ USslʌʃ

معنی فارسی

برفاب ، گل شل ،

روغن براي چرب کردن دگل هاي کشتي

معنی کامل و مثال‌ها

/slush/n., vt., vi.

(برف یا یخ) نیمه مذاب، برفاب، یخاب

the sun turned the snow into slush

خورشید برف‌ها را آبکی کرد.

گلاب، گل آبکی، لای، لجن

(به ویژه در کشتی) مواد زاید آشپزخانه (به ویژه روغن یا دنبه‌ی سوخته)

(مکانیک) روغن ضد زنگ، روغن روکش، روغن غلیظ، گریس

(سخن یا نگارش) به طور غلو آمیز احساساتی، سوهش نمایانه

فالوده (دارای یخ خرد کرده و شیره و آب‌میوه)

روغن مالی کردن، گریس مالی کردن

(بنایی) دوغاب، ملاط، با ملاط پوشاندن

از میان گل ولای یا برفاب راه رفتن یا رد شدن

we slushed through the field

از میان برفاب مزرعه رد شدیم.

تعریف انگلیسی

verb
  1. make a splashing sound “water was splashing on the floor” “Verb Frames:” “Something ----s” “Somebody ----s PP”
  2. spill or splash copiously or clumsily “slosh paint all over the walls” “Verb Frames:” “Something ----s” “Somebody ----s”

مترادف‌ها

noun
1. Slosh, sludge.
2. (Nautical) Grease, fat.

واژه‌های دیگر با معنی «برفاب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن