sly
معنی فارسی
سربتو اب زيرکاه روبه بار موذي عيار محيل دورو موذيانه محيلانه
معنی کامل و مثالها
/slī/adj.
● (محلی) ماهر، زبردست
sly skill
مهارت زبردستانه
● حیلهگر، آب زیر کاه، فریبکار، رند، مکار، نابکار
a sly fox
یک روباه مکار
● حیلهگرانه، فریبکارانه، رندانه، مکر آمیز، نابکارانه
a sly answer
پاسخ رندانه
● بازیگوش، شیطان، شوخ چشم
* on the sly
مخفیانه، پنهانی، به طور سری
they meet on the sly
آنها مخفیانه ملاقات میکنند.
مترادفها
adjective
1. Cunning, artful, crafty, wily, subtle, insidious.
2. Wily, cautious, shrewd, nimble, skilful, knowing, fine, subtle, astute.
3. Arch, knowing.
4. Secret, underhand, clandestine, stealthy.