smack (1)
معنی کامل و مثالها
/smak/n., vi.
● اثر، بو، رنگ
a smack of racism
اثری از نژادپرستی
● مزه، طعم
an orange with a bitter smack
یک پرتقال تلخ مزه
● مزه داشتن، طعم چیزی را داشتن
medicine that smacks of alcohol
دارویی که مزهی الکل را دارد
● حاکی از چیزی بودن، رنگ و بوی چیزی را داشتن
his comments smack of atheism
اظهاراتش حاکی از عدم اعتقاد به خداوند است.
● (مشروب یا خوراک) مقدار کم، جرعه
a smack of wine for each guest
یک کمی شراب برای هریک از مهمانان