دیکشنری فارسی

small-time

معنی کامل و مثال‌ها

/-tīm´/adj.

● (امریکا - عامیانه) کوچک، فرعی، خرده پا

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of minor importance “a nickel-and-dime operation run out of a single rented room” “a small-time actor”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن