دیکشنری فارسی

smashingly

تعریف انگلیسی

adverb
  1. with a loud crash “the car went smash through the fence”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن