دیکشنری فارسی

smelly

UKsmeliː US'smelı

معنی فارسی

بد بو

معنی کامل و مثال‌ها

/smel´ē/adj.

● بدبو، گندیده، گندو، بوگندو، بوناک

smelly cheese

پنیر بدبو

smelly feet

پاهای بو گندو

تعریف انگلیسی

adjective
  1. offensively malodorous “a foul odor” “the kitchen smelled really funky”

واژه‌های دیگر با معنی «بد بو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن