دیکشنری فارسی

smelly

UKsmeliː US'smelı

معنی فارسی

بد بو

معنی کامل و مثال‌ها

/smel´ē/adj.

بدبو، گندیده، گندو، بوگندو، بوناک

smelly cheese

پنیر بدبو

smelly feet

پاهای بو گندو

واژه‌های دیگر با معنی «بد بو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن