دیکشنری فارسی

smithery

معنی فارسی

اهنگري، کار و هنر و حرفه فلزکاري،

فلزسازي.

رجوع شود به smithy

معنی کامل و مثال‌ها

/smith´ǝrē/n., pl.

● آهنگری، فلزکاری

● رجوع شود به: smithy

مترادف‌ها

noun
1. See smithy.
2. Smithing, smith's work.

واژه‌های دیگر با معنی «اهنگري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن