دیکشنری فارسی

smooth-faced

معنی کامل و مثال‌ها

/smōōth´fast´/adj.

● ریش تراشیده، (صورت) اصلاح کرده

● روصاف، رو صیقلی، دارای سطح صاف

smooth- faced tile

کاشی روصاف

● خوش ظاهر، فریبا

تعریف انگلیسی

adjective
  1. lacking hair on the face “a smooth-faced boy of 14 years”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن