دیکشنری فارسی

snag

UKsnæg USsnæg

معنی فارسی

ته شاخه برامدگي ناصاف ريشه دندان مانع گره

معنی کامل و مثال‌ها

/snag/n., vi., vt.

(بخش بیرون زده که تیز یا ناصاف باشد مثلا شاخه‌ی سرشکسته) تیزه، برون زدگی، تیزی

تنه‌ی درخت یا شاخه‌ی شکسته شده در زیر آب (که برای قایقرانی خطر دارد)

دندان شکسته یا کج و معوج، دندان گراز

هریک از شاخه‌های شاخ آهو (و غیره)

نخ پاره‌ی جوراب و پارچه (که اگر کشیده شود تا آخر واچین می‌شود)، سرنخ

(به ویژه جوراب زنانه) پارگی، در رفتگی

مشکل غیر منتظره، درد سر پنهان، گیر، گرفتاری

(به چیز تیز) گیر کردن، پاره شدن، (نخ جوراب و غیره) در رفتن

he snagged his pants on the barbed wire fence

شلوارش به نرده‌ی سیم خاردار گرفت.

جلوگیری کردن، مختل کردن، کند کردن

commerce was snagged by a lack of foreign exchange

فقدان ارز خارجی بازرگانی را مختل کرد.

(آبراه یا دریاچه و غیره را) از شاخ و برگ شناور پاک کردن، راه گشایی کردن

پارگی ایجاد کردن، در رفتگی ایجاد کردن

(عامیانه) به تور زدن، قاپ زدن، گیر آوردن

she succeeded in snagging a rich husband

موفق شد که شوهر پولداری را به تور بزند.

تعریف انگلیسی

verb
  1. a sharp protuberance
  2. a dead tree that is still standing, usually in an undisturbed forest “a snag can provide food and a habitat for insects and birds”
  3. an opening made forcibly as by pulling apart “there was a rip in his pants” “she had snags in her stockings”
  4. an unforeseen obstacle
  5. catch on a snag “I snagged my stocking” “Verb Frames:” “Something ----s somebody” “Something ----s something”
  6. get by acting quickly and smartly “snag a bargain” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  7. hew jaggedly “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

noun
1. Knot, knarl, knob, projection, jag, protuberance, snub.
2. Tooth (in contempt).
3. Swaying trunk or branch of a tree (fixed at one end in a river).

واژه‌های دیگر با معنی «ته شاخه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن