دیکشنری فارسی

snaky

UKsneikiː

معنی فارسی

ماروش مارمانند موذي خائن ماردار پرمار مارپيچ

معنی کامل و مثال‌ها

/snāk´ē/adj.

● وابسته به یا مانند مار، مارسان، مار مانند، ماری

● مارپیچ، پرپیچ و خم، پیچدار، پیچاپیچ

● موذی، حیله گر، مار صفت، خبیث

● پر از مار

● متشکل از مار، دارای دسته یا پایه‌ی مار مانند

تعریف انگلیسی

adjective
  1. resembling a serpent in form “a serpentine wall” “snaky ridges in the sand”

مترادف‌ها

adjective
1. Serpentine, winding, snakish.
2. Sly, cunning, artful, deceitful, insinuating, subtle.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن