دیکشنری فارسی

snarl (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/snärl/vi., vt., n.

● (سگ یا خرس و غیره - با دندان‌های نمایان به نشان خشم یا تعرض) خرخر کردن، غریدن، غرغر کردن، نیش نشان دادن

the dog snarled at the mailman

سگ با خشم دندان‌هایش را به پستچی نشان داد.

when the tiger snarled, I ran away

وقتی که پلنگ خرخر کرد فرار کردم.

● با خشم یا تهدید حرف زدن، خروشیدن، خروشان گفتن

"get away from here!" the guard snarled

نگهبان غرش کنان گفت: ((از اینجا دور شوید!))

● دهان غره، دندان قروچه، خرخر، نیش نمایی، غرش

the sudden snarl of the dog scared the child

غرش ناگهانی سگ کودک را ترساند.

● سخن خشم آمیز یا تهدید آمیز، پرخاش، خروش

"shut up!" she said with a snarl

با صدایی پرخاشگرانه گفت: ((خفه شو!))

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن