دیکشنری فارسی

snarl (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/snärl/vt., vi., n.

● (مو یا ریسمان و غیره) گوریدن، گوراندن، گوریده شدن یا کردن، درهم گره خوردن، ژولیدن، ژولیده شدن یا کردن

it was not easy to comb the girl's snarled hair

شانه کردن گیسوی ژولیده‌ی آن دختر آسان نبود.

this thread snarls easily

این ریسمان زود گره می‌خورد.

● درهم و برهم کردن یا شدن، راهبندان کردن یا شدن، پریشان کردن یا شدن، نابسامان کردن، گیر کردن، گیر انداختن، بند آوردن

the machine snarled the cloth up

پارچه در ماشین گیر کرد.

traffic has snarled up the city center

در وسط شهر راهبندان شده است.

to snarl traffic

بند آوردن ترافیک

● (روی ورق فلزی) برجسته کاری کردن

● گوریدگی، گره

her hair was full of snarls

مویش بسیار ژولیده بود.

● نابسامانی، آشفتگی، هرج و مرج، گرفتگی

● راهبندان، انسداد (ترافیک)

a big snarl in Ferdowsi avenue

یک راهبندان بزرگ در خیابان فردوسی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن