دیکشنری فارسی

sniff

USsnıf

معنی فارسی

هواراباصدا به بيني کشيدن ،

اظهاربيزاري يا اهانت کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/snif/vi., vt., n.

● (مانند هنگام بو کشیدن) بینی بالا کشیدن، فن فن کردن، نف نف کردن، (هوا را به شدت) از بینی تو دادن، بو کردن (با بینی مالی)

the dog sniffed at my shoes

سگ به کفش‌هایم بینی مالید (آنها را نف نف کنان بو کرد).

we all had colds and were sniffing and sneezing

ما همه سرماخوردگی داشتیم و فن فن و عطسه می‌کردیم.

● (از راه بینی) بالا کشیدن، استنشاق کردن

Mina sniffed the vapor through her nose

مینا بخور را از راه دماغش تو داد.

Ahmad sniffs heroin

احمد هروئین استنشاق می‌کند.

● (با بینی بالا کشیدن) تحقیر یا تردید خود را ابراز کردن، از سر سیری نگاه کردن، ناخرسندی نشان دادن

he sniffed at our proposal

از سرسیری به پیشنهاد ما نگاه کرد.

● (معمولا با: out) بوبردن، شست (کسی) خبردار شدن، پیدا کردن، کشف کردن، دریافتن

the detective was determined to sniff out the murderer

کارآگاه مصمم بود که قاتل را پیدا کند.

● فین، فن فن، نف نف، بویش، استنشاق

even one sniff of this powder can kill a man

حتی یک بار استنشاق این گرد می‌تواند انسان را بکشد.

"it's a pity he too died" Roghieh said with a sniff

((حیف شد که او هم مرد)) رقیه فن فن کنان گفت.

تعریف انگلیسی

verb
  1. sensing an odor by inhaling through the nose
  2. perceive by inhaling through the nose “sniff the perfume” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”
  3. inhale audibly through the nose “the sick student was sniffling in the back row” “Somebody ----s”

مترادف‌ها

I. verb neuter
Snuff.
II. verb active
1. Snuff, inhale, breathe, breathe in.
2. Snuff, smell, scent.
III. noun
Snuff.

واژه‌های دیگر با معنی «هواراباصدا به بيني کشيدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن