دیکشنری فارسی

snivel

معنی فارسی

اب بيني فين مف رياکاري زهد فروشي

معنی کامل و مثال‌ها

/sniv´ǝl/n., vi.

● آب بینی جاری کردن، عن دماغ کسی پیدا بودن

a snivelling little boy

پسر بچه‌ای که آب دماغش جاری است

● رجوع شود به: sniffle

● گریه و فن فن کردن

● گریه زاری کردن، زار زار گریه کردن

● کولی بازی درآوردن، ننه من غریبم درآوردن، (به طور غلو آمیز یا ساختگی) شیون و زاری کردن

● عن دماغ، آب بینی

● فن فن، آب بینی بالا کشی

● گریه زاری، ناله و زاری

● کولی بازی، ننه من غریبم

تعریف انگلیسی

verb
  1. whining in a tearful manner
  2. the act of breathing heavily through the nose (as when the nose is congested)
  3. talk in a tearful manner “Somebody ----s” “Somebody ----s that CLAUSE” “Sam and Sue snivel”
  4. snuff up mucus through the nose “Somebody ----s”
  5. cry or whine with snuffling “Stop snivelling--you got yourself into this mess!” “Somebody ----s”

مترادف‌ها

I. noun
Snot.
II. verb neuter
Cry (as a child), blubber, whimper, weep, fret, whine.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن