دیکشنری فارسی

snowball

UKsnouuːbɔːl US'snəu'bɔl

معنی فارسی

گلوله برف گلوله برف بازي باگلوله برف زدن بسرعت زياد شدن.

معنی کامل و مثال‌ها

/snō´bôl´/n., vi., vt.

● گلوله‌ی برف، برف گوله

a snowball fight

جنگ با گلوله‌ی برف (برف بازی)

● (گیاه شناسی) برف گل، گل برف (انواع گیاهانی که گل آنها مانند گلوله‌ی برف است به ویژه Viburnum opulus)، بداغ، گل دنبه

● (مانند گلوله‌ی برف که در سرازیری می‌غلتد و بزرگتر می‌شود) انبوه شدن، حدت یافتن، شدت یافتن، (مانند علف هرزه به سرعت و به طور ناخوشایند) رشد کردن

world population is still snowballing

جمعیت جهان هنوز هم به طور مهار ناپذیر در تزاید است.

opposition to the war snowballed

مخالفت با جنگ فزونی گرفت.

● برف پراندن، گلوله‌ی برف انداختن

● انبوه کردن، شدید کردن، فزون کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. plant having heads of fragrant white trumpet-shaped flowers; grows in sandy arid regions
  2. ball of ice cream covered with coconut and usually chocolate sauce
  3. ball of crushed ice with fruit syrup
  4. snow pressed into a ball for throwing (playfully) “Substance Meronyms: snowII”
  5. increase or accumulate at a rapidly accelerating rate “Something ----s”
  6. throw snowballs at “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «گلوله برف»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن