دیکشنری فارسی

snowbound

معنی فارسی

محصور در برف.

معنی کامل و مثال‌ها

/-bound´/adj.

● دچار راهبندان در اثر برف، برف گرفته، برف‌بند (شده)، برف زده

تعریف انگلیسی

adjective
  1. confined or shut in by heavy snow

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن