دیکشنری فارسی

snowfall

UKsnoufɔːl US'snəu'fɔl

معنی فارسی

بارندگي (برف)

معنی کامل و مثال‌ها

/-fôl´/n.

● ریزش برف، بارش برف

● میزان برف در هر ناحیه (در مدت معین)

here the annual snowfall is two meters

در اینجا بارش سالیانه‌ی برف دو متر است.

تعریف انگلیسی

noun
  1. precipitation falling from clouds in the form of ice crystals

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن