دیکشنری فارسی

so (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/sō/adv., conj., interj., adj., pron.

● چنان، چنین، آن چنان، این چنین، آنقدر، اینقدر

why are you so late?

چرا این قدر دیر کردی‌؟

he is so fat that he can't get through the door

آن چنان چاق است که از در تو نمی‌رود.

I was so tired that I went to bed

آنقدر خسته بودم که رفتم به رختخواب.

he had never seen so beautiful a child

هرگز کودکی به این زیبایی ندیده بود.

they say he is a spy, but it is not so

می‌گویند او جاسوس است ولی چنین نیست.

● (معمولا در جملات منفی - با: as) آنقدر که، آنقدرها که

you are not so foolish as I thought

آنقدر که فکر می‌کردم احمق نیستی.

● همینطور، همینجور، بدینسان، بدین نحو

hold the gun just so

تپانچه را درست همین‌طور در دست بگیر.

I am a teacher, so is my wife

من معلم هستم، زنم هم همین‌طور.

Iraj can play the piano, so can I

ایرج می‌تواند پیانو بزند، من هم می‌توانم.

you must turn the car on so

بایستی این‌جوری اتومبیل را روشن کنی.

● (مودبانه) بسیار، خیلی

I am so happy to meet you

از ملاقات شما بسیار خوشوقتم.

you have been so kind to me

شما خیلی به من لطف کرده‌اید.

they are so happy

آنان بسیار خوشحال هستند.

● بنابراین، لذا، به این علت، در نتیجه

I had a cold, so I went to the doctor

سرماخوردگی داشتم، بنابراین دکتر رفتم.

it was dark, so I could not go on reading

هوا تاریک بود بنابراین نمی‌توانستم به خواندن ادامه بدهم.

today I am too busy, so I can't go there

امروز سرم شلوغ است بنابراین نمی‌توانم به آنجا بروم.

she smiled, so I did too

او لبخند زد لذا من هم لبخند زدم.

● برای جلوگیری از تکرار صفت به کار می‌رود

he is intelligent, much more so than his brother

او با هوش است، خیلی با هوش‌تر از برادرش.

● به نحوی، به طریقی، طوری، تا اینکه، جوری

speak so that the baby doesn't wake up

جوری حرف بزن که بچه بیدار نشود.

hit the snake on the head so as to stun it

طوری به سر مار بزن که او را گیج کنی.

● با آن حدودها، اندی، کم و بیش، حدودا، تقریبا

she has worked here for twenty years or so

حدودا بیست سال اینجا کار کرده است.

fifty dollars or so

کم و بیش پنجاه دلار

● سپس، پس از آن

and so to bed

و سپس به بستر

* and so on (or forth)

و غیره، و دیگران

* even so

با این وجود، در هر صورت

* like so

این‌جوری، بدین طریق، بدین‌سان

* so as

(معمولا پیش از مصدر) تا اینکه، به خاطر اینکه

* so help me God!

(در سوگند و غیره) به خدا قسم‌!

* so long!

(عامیانه) خدا حافظ‌!، روز به خیر!، شب به خیر!

* so much

مقدار یا مبلغ معین، این‌قدر

eack worker is paid so much per day

به هر یک از کارگران روزانه مبلغ معینی پرداخت می‌شود.

* so much for

دیگر (صحبت این مطلب) بس است

so much for my personal problems

بیش از این به ذکر مسائل شخصی خود نمی‌پردازم.

* so what?

(عامیانه) خب که چی‌؟، به من چه‌؟، یعنی میگی چکار کنم‌؟

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن