دیکشنری فارسی

sociality

معنی فارسی

اجتماعي بودن گروه دوستي

معنی کامل و مثال‌ها

/sō´shē al´ǝ tē/n., pl.

● همگین‌گری، همزیگان‌گری، اجتماعی بودن، معاشرتی بودن

● تمایل به همگینی یا همزی‌گری، جامعه‌جویی، آمیزگاری

تعریف انگلیسی

noun
  1. the tendency to associate with others and to form social groups “mammals as a class are not strong on sociality” “Attrubites: social, unsocial”

مترادف‌ها

noun
Socialness.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن