دیکشنری فارسی

sock (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/säk/n., pl.

● (تئاتر یونان و روم باستان) کفش سبک

● کمدی، شادمایش

● الهه‌ی الهامگر کمدی

● (جمع آن: socks یا sox) جوراب کوتاه

they wear white sox

آنها جوراب سفید کوتاه می‌پوشند.

● رجوع شود به: windsock

* sock away

(امریکا - عامیانه) پول کنار گذاشتن، پول اندوختن

* sock in

(امریکا) فرودگاه را بستن، هواپیما را زمین‌گیر کردن (معمولا به خاطر هوای نامساعد)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن