دیکشنری فارسی

sod (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/säd/n., vt.

● (رویه‌ی فوقانی خاک که حاوی علف و چمن و سایر گیاهان کوچک و ریشه‌ی آنها است) روخاک، سیاخاک، خاک سیاه، خاکرویه، (خاک چسبیده به ریشه‌ی چمن و غیره که با آن کنده می‌شود) ریشه خاک (turf و sward هم می‌گویند)

● کلوخه، کلوخه‌ی ریشه‌دار

● با روخاک پوشاندن، با خاک علف‌دار پوشاندن، با لایه‌ای از چمن پوشاندن

* the old sod

میهن، وطن، موطن، زادگاه (به ویژه در اشاره به ایرلند)

* under the sod

مرده و دفن شده، زیر خاک سیاه

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن