دیکشنری فارسی

sod (3)

معنی کامل و مثال‌ها

/säd/n., vt., interj.

● (انگلیس - خودمانی - زننده)

● بچه باز، اهل لواط

● آدم رذل، پست فطرت

● ملعون، جهنمی

● لعنت کردن

* sod off

(انگلیس - خودمانی - زننده) گمشو!، بروگمشو!، گورت را گم کن‌!

* Sod's law

(انگلیس - خودمانی) رجوع شود به: Murphy's Law

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن