soil (1)
معنی کامل و مثالها
/soil/n.
● خاک
agricultural soil
خاک کشاورزی
sandy soil
خاک شندار
rich soil
خاک غنی (پرقوت)
● رستگاه، زادگاه، رستنگاه، خاستگاه
● میهن، موطن، وطن، کشور، سرزمین
... especially those exiled from their soil
... علی الخصوص غریبان خاک
he longed to go back to his native soil
از ته دل میخواست که بر سر زمین آبا و اجدادی خود باز گردد.
● زمین
barren soil
زمین بایر
* the soil
زندگی روستائی، کار کشاورزی