دیکشنری فارسی

solder

UKsɔldər US'sɔdə

معنی فارسی

لحيم لئيم کفشير جوش لحيم کردن جوش دادن

معنی کامل و مثال‌ها

/säd´ǝr/n., vt., vi.

● لحیم کردن، جوش دادن یا خوردن

to solder sheets of metal together

ورق‌های فلزی را به هم لحیم کردن

● لحیم، کفشیر

● سیم لحیم

● بستگی، همبستگی، پیوند

● همبسته کردن، پیوند یافتن، تحکیم کردن

a friendship soldered by common interests

رفاقتی که علایق مشترک آن را تحکیم کرده بود

تعریف انگلیسی

verb
  1. an alloy (usually of lead and tin) used when melted to join two metal surfaces
  2. join or fuse with solder “solder these two pipes together” “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «لحيم»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن