دیکشنری فارسی

soldiery

معنی فارسی

سرباز (ان) نيروي نظامي

معنی کامل و مثال‌ها

/-ē/n.

● سربازان، لشکریان، نظامیان

● گروه سربازان

● سربازی

تعریف انگلیسی

noun
  1. soldiers collectively

مترادف‌ها

noun
Soldiers, the military, the army, body of soldiers.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن