دیکشنری فارسی

sole (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/sōl/n., vt.

● کف پا

● کف جوراب

● کف کفش، تخت کفش، زیره، هملخت

● (کفش یا جوراب و غیره) تخت انداختن

to sole a shoe

کفش را تخت انداختن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن