sole (2)
معنی کامل و مثالها
/sōl/adj.
● تک، تنها، یگانه
his sole heir
تنها وارث او
his sole purpose in coming
یگانه منظور او از آمدن
let conscience be our sole judge
بگذار وجدان یگانه داور ما باشد.
● (به ویژه زن) مجرد، بی شوهر
● انحصاری، منحصر بفرد
the sole right of publication
حق انحصاری چاپ