دیکشنری فارسی

sole (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/sōl/adj.

● تک، تنها، یگانه

his sole heir

تنها وارث او

his sole purpose in coming

یگانه منظور او از آمدن

let conscience be our sole judge

بگذار وجدان یگانه داور ما باشد.

● (به ویژه زن) مجرد، بی شوهر

● انحصاری، منحصر بفرد

the sole right of publication

حق انحصاری چاپ

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن