دیکشنری فارسی

solute

معنی فارسی

حل شده

معنی کامل و مثال‌ها

/säl´yōōt´/n.

● (ماده‌ای که در آبگونه حل شده است) حل شده، واگشاده، پراکاویده

تعریف انگلیسی

noun
  1. the dissolved matter in a solution; the component of a solution that changes its state

واژه‌های دیگر با معنی «حل شده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن