دیکشنری فارسی

solute

معنی فارسی

حل شده

معنی کامل و مثال‌ها

/säl´yōōt´/n.

(ماده‌ای که در آبگونه حل شده است) حل شده، واگشاده، پراکاویده

واژه‌های دیگر با معنی «حل شده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن