solvable
UKsɔlvəbl
US'sɔlvəbəl
معنی فارسی
حل کردني قابل حل آب شدني
معنی کامل و مثالها
/säl´vǝ bǝl/adj.
● (مسئله و غیره) قابل حل، پژنگپذیر
● (قدیمی) رجوع شود به: soluable
مترادفها
adjective
Resolvable, solvible.