دیکشنری فارسی

solvable

UKsɔlvəbl US'sɔlvəbəl

معنی فارسی

حل کردني قابل حل آب شدني

معنی کامل و مثال‌ها

/säl´vǝ bǝl/adj.

● (مسئله و غیره) قابل حل، پژنگ‌پذیر

● (قدیمی) رجوع شود به: soluable

تعریف انگلیسی

adjective
  1. capable of being solved “such problems are perfectly solvable”

مترادف‌ها

adjective
Resolvable, solvible.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن