دیکشنری فارسی

somehow

UKsɔmhau US'sʌm'hau

معنی فارسی

بطريقي ، بيک نوعي ، هر جور هست (يا بود) ،

هر جور ميشود (يا ميشد)

معنی کامل و مثال‌ها

/-hou´/adv.

● هر طوری شده، به طریقی، یک جوری، به نحوی، به گونه‌ای

it must be done somehow

هر طوری شده باید انجام شود.

somehow we must get to Yazd

باید یک جوری خود را به یزد برسانیم.

● از طریقی، به دلیلی

somehow I knew that there would be an earthquake

به دلیلی می‌دانستم (به دلم برات شده بود) که زلزله روی خواهد داد.

* somehow or other

به طرق مختلف، به لطایف الحیل، هر جوری که شده

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in some unspecified way or manner; or by some unspecified means “they managed somehow” “he expected somehow to discover a woman who would love him” “he tried to make is someway acceptable”
  2. for some unspecified reason “It doesn't seem fair somehow” “he had me dead to rights but somehow I got away with it”

مترادف‌ها

adverb
In some way, somehow or other.

واژه‌های دیگر با معنی «بطريقي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن