دیکشنری فارسی

somnambulate

معنی فارسی

خوابگردي کردن ، در خواب راه رفتن.

معنی کامل و مثال‌ها

/säm nam´byōō lāt´/vi.

خوابگردی کردن، در خواب راه رفتن

they say my maternal grandfather was a somnambulant

می‌گویند پدر بزرگ مادری من خوابگرد بوده است.

واژه‌های دیگر با معنی «خوابگردي کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن