soon
معنی فارسی
بزودي ، زود ، عنقريب ، قريباً ،
طولي نخواهد کشيد که ، بزودي ، زود ،
طولي نکشيد
معنی کامل و مثالها
/sōōn/adv.
● زود، به زودی، فورا، فوری، بلافاصله، عنقریب
come soon!
زود بیا!
we soon got to Kashan
زود به کاشان رسیدیم.
soon it will be spring
بهار بزودی فرا خواهد رسید.
why so soon?
چرا به این زودی؟
sooner than I expected
زودتر از آنچه انتظار داشتم
* as soon as
به مجرد اینکه، تا، به محض اینکه
as soon as he saw me he smiled
تا مرا دید لبخند زد.
* (just) as soon do something (as do something)
ترجیح میدهم که ... بجای ...
I would just as soon stay at home than go to a movie
ترجیح میدهم که به جای سینما رفتن در خانه بمانم.
I would just as soon not eat anything
ترجیح میدهم که اصلا چیزی نخورم.
* how soon?
کی؟، چه هنگام؟، چقدر زود؟
how soon will you know?
کی باخبر خواهی شد؟
* had sooner
ترجیح میداد (که)، میخواست (یا میخواستم)
* sooner or later
دیر یا زود، بالاخره
* no sooner said than done
گفتن همان و انجام شدن همان، تا گفته شد انجام شد
* no sooner ... than
فورا، بلافاصله، به مجرد اینکه، تا
no sooner had he arrived than the telephone rang
هنوز درست از راه نرسیده بود که تلفن زنگ زد.
* soon after
کمی بعد، اندکی پس از
she arrived soon after three
اندکی پس از سه وارد شد.
* soon afterward
کمی بعد، اندکی بعد (از آن)
soon afterward he died
اندکی پس از آن درگذشت.
* sooner or later
دیر یا زود
* the sooner the better
هر چه زودتر بهتر
مترادفها
adverb
1. Shortly, presently, before long, pretty soon, by and by, in a short time.
2. Early, at so early an hour, betimes, quick, promptly.
3. Easily, quickly, shortly.
4. Lief, willingly, readily, gladly.