دیکشنری فارسی

sophisticated

UKsəfistikeitid USsə'fıstə'keıtıd

معنی فارسی

خبره وماهر مشگل وپيچيده درسطح بالا مصنوعي غير طبيعي تصنعي سوفسطايي.

معنی کامل و مثال‌ها

/-kāt´id/adj.

فرهیخته، کارکشته، وارد، پخته، چشم و گوش باز، پیراسته، آگاه، بافرهنگ، بامعرفت

a sophisticated journalist

یک روزنامه‌نویس بافرهنگ

a sophisticated youth

یک جوان چشم و گوش باز

(از نظر فکری و فرهنگی) پرمایه، پیشرفته، پرمغز

a sophisticated novel

یک رمان پرمغز

ناسره، ناخالص، قاتی‌دار، رقیق شده، ناناب

sophisticated oil

روغن دارای ناخالصی

(متن) دارای دست بردگی، مخدوش، تحریف شده، دستکاری شده

a sophisticated text

متن دستکاری شده

پیچیده، مدغم، چند جنبه‌ای، عالمانه، پیشرفته، چیره دستانه

the sophisticated methods of modern research

روش‌های پیچیده‌ی پژوهش‌های امروزی

very sophisticated machinery

ماشین‌آلات بسیار پیشرفته

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having or appealing to those having worldly knowledge and refinement and savoir-faire “sophisticated young socialites” “a sophisticated audience” “a sophisticated lifestyle” “a sophisticated book”
  2. ahead in development; complex or intricate “advanced technology” “a sophisticated electronic control system”
  3. intellectually appealing “a sophisticated drama”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن