sound (2)
معنی کامل و مثالها
/sound/adj., adv.
● بیعیب، بینقص، سالم
sound fruit
میوهی سالم
a sound wall
دیوار سالم
sound timber
الوار بی عیب
a sane mind in a sound body
عقل سالم در بدن سالم
all his teeth were sound
همهی دندانهایش سالم بود.
● محکم، استوار، استوان، مستحکم
the sound alliance of these two neighboring countries
اتحاد استوار این دو کشور همجوار
a sound foundation
شالودهی مستحکم
a bridge of sound construction
پلی با ساختمان محکم
● مطمئن، باثبات، قوی، نیرومند
a sound economy
یک اقتصاد قوی
a sound society
یک جامعهی با ثبات
sound investment
سرمایهگذاری مطمئن (بی خطر)
● درست، معقول، خردمندانه، منطقی
sound advice
پند خردمندانه
a sound argument
استدلال درست
sound criticism
انتقاد معقول
● سنتی، مطابق با سنت و عرف، مورد قبول
a sound doctrine
عقیدهی مورد قبول
sound in the faith
دارای ایمان سنتی
● کامل، قطعی، جانانه
a sound recovery
بهبودی کامل
a sound beating
یک کتک جانانه
a sound defeat
(یک) شکست قطعی
● (خواب) ژرف، عمیق
sound asleep
در خواب عمیق
● شریف، شرافتمند، باشرف، باوفا
a sound friend
دوست باوفا
● قانونی، دارای ارزش قانونی، مستند، معتبر
a sound title to a property
قبالهی معتبر یک ملک